X
تبلیغات
.:با قرآن:.

با قرآن

قصه ها و نکات قرآنی


لینک      


نقل است از حضرت رسول(ص) که فرمود: چون بنده گناهی مرتکب شود نقطه ای تاریک بر دل او نمایان میشود. اگر توبه کند آن نقطه پاک شود و دلش روشن گردد. اگر اصرار کند و دوباره گناه کند نقطه ی دیگری بر دل او پدید آیدو اگر توبه نکند و دوباره و دوباره گناه کند دل او همه سیاه و تاریک میشود و خداوند بر قلب او مهر میزند تا درک حقایق نتواند.

ختم الله علی قلوبهم: خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (آیه:۷/بقره)

نخوانده‌ای ختم الله خدای مهر نهد
همو گشاید مهر و برد غطاها را
(مولانا)

 

 

 

لینک      


 منافق کسیست که به زبان و ظاهر اسلام می آورد نه به دل. مثل منافق مانند کسیست که در بیابان ِ جهالتش اتشی که همان اسلام دروغینش می باشد افروزد و با آن آتش و آن ایمان ظاهری اطراف خود را اندک نوری دهد سپس خداوند بادی بوزاند و آن نور را خاموش کند و او دوباره در تاریکی بماند. و آنها کر و لال و کور باقی خواهند ماند و چشم و دل و گوششان از درک حقیقت بسته خواهد بود.

:"منافقان همانند كسى هستند كه آتشى افروخته تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند طوفانى مى‏فرستد و آن را خاموش مى ‏كند; و در تاريكيهاى وحشتناكى كه چشم كار نمى‏ كند، آنها را رها مى ‏سازد. آنها كران، گنگها و كورانند; لذا از راه خطا بازنمى‏ گردند!" (آیه ی 17/18/بقره)

 
 
 
 
 

 

لینک      


 مثل منافق چون داستان آن کسانیست که در شب تاریک(جهل خود) در باران مانده باشند. آن بارانی که بر ایشان می بارد همان قرآنیست که بر گوششان و روحشان خوانده می شود. اما آنها گوش فرا نمی دهند و باران را نمیبینند و غرق تاریکی خویشند. تا اینکه ناگاه صاعقه ای(وعده و وعید پروردگار) بیاید و هآن بیابان را نوری بناگاه فراگیرد و آنها از بیم آنکه مبادا وعده های قران بگ گوششان آید و دلشان را نرم کند، انگشتهای خود را بر گوششان گذاشته اند تا مبادا صدای آن صاعقه به گوششان رسد و چشمها بسته اند تا مبادا نور آن صاعقه چشمهایشان روشن کند. و صاعقه را آنچنان نوریست که گویی چشمهایشان را کور خواهد کرد. و آنها چشمها و گوشها به روی معرفت بسته اند. اینچنین است رویارویی منافقان با قران.(آیه ی 19 و 20)

 همچون بارانى از آسمان، كه در شب تاريك همراه با رعد و برق و صاعقه بر سر رهگذران ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى‏گذارند; تا صداى صاعقه را نشنوند. و خداوند به كافران احاطه دارد و در قبضه قدرت او هستند روشنائى خيره كننده برق، نزديك است چشمانشان را بربايد. هر زمان كه (برق جستن مى‏ كند، و صفحه بيابان را) براى آنها روشن مى‏سازد، چند گامى در پرتو آن راه مى‏روند; و چون خاموش مى‏شود، توقف مى ‏كنند. و اگر خدا بخواهد، گوش و چشم آنها را از بين مى‏برد; چرا كه خداوند بر هر چيز تواناست.

 

 

لینک      


باران قطره قطره به زمین اید و گویند با هر قطره ای از ان فرشته ای موکل باشد که آن قطره را تا زمین برساند و این فرشته باران ذرات پاک اب زمینهای خشک را پر از سبزه و نشاط و طراوت گرداند و این باران از نشانه های قدرت پروردگارست(آیه ی 22).

درست در آیه ی بعد خداوند سخن از قران می گوید چرا که آنچه که باران با زمین خشک میکند قران بر زمین جانهای ما انجام میدهد و سبد سبد میوه های رنگارنگ و گلهای زیبا و ریحان و سبزه های پر طراوت تقوی و ایمان.(آیه ی 23)

او که كه زمين را بستر شما، و آسمان  را همچون سقفى بالاى سر شما قرار داد; و از آسمان آبى فرو فرستاد; و به وسيله آن، ميوه‏ها را پرورش داد; تا روزى شما باشد.بنابر اين، براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه مى‏دانيد هيچ يك از آنها، نه شما را آفريده‏اند، و نه شما را روزى مى‏ دهند/22/

تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن
سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران
(هاتف)
 
 
لینک مربوط :
ز سوره یونس: تمثیل دنیا به باران

از سوره اعراف: باران

از سوره نحل: باران

از سوره فاطر: باران

 
 
 
لینک      


خداوند به آنهایی که ایمان آورده و اعمال نیکو انجام میدهند وعده ی بهشتی برین را میدهد. جنتی پر از درختان تنومند و سرسبز و پرسایه. از زیر این درختها چشمه های اب صافی و شیر و شربت  گوارا و شیرینی انگبین  خوش طعم جاریست. و در آن از هر میوه ای موجود است. و صفت میوه های بهشت نه مثال میوه های زمینیست که طعمی دهد و زایل شود که هر میوه ی آن در دهان هفتاد طعم بگرداند. و همسران و هم صحبتانی پاک و پاکیزه برای آنها مهیا باشد و این نعمات را پایان و زوالی نباشد. بلکه در آن جاودانه خواهند زیست. ان شا الله تعالی

به كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده ‏اند، بشارت ده كه باغهايى از بهشت براى آنهاست كه نهرها از زير درختانش جاريست. هر زمان كه ميوه‏اى از آن، به آنان داده شود، مى‏ گويند: «اين همان است كه قبلا به ما روزى داده شده بود.(ولى اينها چقدر از آنها بهتر و عاليتر است.)» و ميوه‏ هايى كه براى آنها آورده مى‏شود، همه (از نظر خوبى و زيبايى) يكسانند. و براى آنان همسرانى پاك و پاكيزه است، و جاودانه در آن خواهند بود..(آیه ی 25)

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
(حافظ)
 
 
 
 
 
لینک      


خداوند به هر چه که بخواهد مثل می زند او را خوف و بیمی نیست از اینکه به کوچکترین مخلوق خود چون پشه یا عنکبوت مثل بزند چرا که در هر عمل او حکمتیست و حقیقتی که فقط مومنان را از آن آگهی باشد. در کوچکترین مخلوقش نیز همان عجایب صنع و نشان قدرت بینهایتش پدیدار است که در بزرگترین مخلوقاتش. و این امثال مومنان را ایمان بیفزاید و کافران را جهل و کفر. و خدا هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه میکند. و او بر هر کاری که اراده کند تواناست(آیه ی 26/بقره).

خداوند از اين كه به موجودات ظاهرا كوچكى مانند پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند بیمی ندارد. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏ اند، مى‏ دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان; و اما آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، (اين موضوع را بهانه كرده) مى ‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» آرى، خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏ كند; ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى ‏سازد!

 

 

 

 

لینک      


چون خداوند خواست زمین و اسمان را خلق کند ابتدا گوهری بیافرید پانصد ساله راه بالای آن گوهر، سپس به نظر هیبت بر آن نگریست. آن گوهر از هیبت خداوند آب گشت و لرزیدن آغازید و می لرزد و می لرزد و اینچنین بود که آب خلق شد و هماره تا روز قیامت آب لرزان خواهد بود از هیبت پروردگارش.

سپس آتشی زیر آن بیافرید و آب را بر آتش گذارد تا بجوشد و اینچنین بود که کفی بر سر آن آب پدیدار گشت و از آن کف(حباب تو خالی) زمین را بیافرید و از بخار آن آب آسمان را بر افراشت. و اینگونه بود که آسمان را طبقه طبقه بر افراشت تا هفت مرتبه. و گویند هر آسمان گنبدیست بالای آسمان دیگر تا آسمان هفتم و میان هر آسمان تا آسمان دیگر پانصد سال راه باشد. و خداوند به هر چیزی آگاه است.

او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد; سپس به آسمان پرداخت; و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود; و او به هر چيز آگاه است. (/29/بقره)

 

 

 

لینک      


گویند پیش از خلقت انسان ساکنان زمین کهن را جنیان تشکیل میدادند و آنها به انواع فساد و فسق بپرداختند و زمین را آلوده کردند تا خداوند فرشتگانش بفرستاد به زمین تا جنیان را از زمین اخراج کند پس فرشته ها جنیان را دنبال کردند و آنها به قعر دریا پناه بردند و ابلیس هم از همین گروه جنیان بود که باید از زمین اخراج میشد اما ابلیس چون فرشتگان را بدید خود را در میان آنها بیفکند و گفت من راه را تا جایگاه پریان و جنیان نشانتان خواهم داد و ابلیس فرشتگان را تا پریان برد و فرشته گان جنیان را از زمین برون بینداختند و زمین از سکنه خالی شد.

 

 

 

 

 

لینک      


خداوند به فرشتگانش گفت می خواهم در زمین برای خویش خلیفه و جانشینی قرار دهم.
فرشتگان پاسخ دادند که، پروردگارا اگر طاعت است نشان بندگی که ما گروه فریشتگان هماره تو را ستایش خواهیم کرد و اگر این آدمی خلق کنی و او در زمین همچون جنیان به فساد بپردازد چه؟ما خود ستایش تو خواهیم گفت و همواره تو را به نیکویی یاد خواهیم کرد.
خداوند پاسخ داد: من چیزی میدانم که شما از آن آگاه نیستید.
پس به خلقت آدم اراده کرد.(آیه ی ۳۰/بقره)

 به خاطر بياورهنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى ( نماينده‏اى) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟! (زيرا موجودات زمينى ديگر، كه قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد

 

لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
 
 
لینک      


چون خداوند خواست آدم را بیافریند، جبرییل را فرمود که به زمین برو! و تکه ای خاک از همه روی زمین بردار و با خود بیاور و اگر زمین از تو زنهار و مهلت خواهد او را مهلت بده! جبرییل به زمین آمد و قصد کرد تا مُشتی خاک بردارد اما زمین با او به سخن آمد که:"ای جبرییل! زنهاز تا چیزی از من برنگیری که بیم دارم نصیب دوزخ شود." جبریل او را مهلت داد و بازگشت.

اینبار خداوند تعالی فرشته ی دیگرش میکاییل را به زمین فرستاد و به او فرمود: "به زمین برو! و تکه ای خاک از همه روی زمین بردار و با خود بیاور و اگر زمین از تو زنهار و مهلت خواهد او را مهلت بده!" میکاییل به زمین شد و زمین همان حرف را تکرار کرد و خاک خود به دست خلقت آدم نداد.

اینبار خدامند عز و جل عزراییل را به زمین فرستاد تا پاره خاکی بیاورد. زمین دگربار زنهار خواست اما عزراییل او را گفت:" مرا فرمان خدای باز تواند داشت نه زنهار تو" پس از هر جای زمین تکه خاکی بر گرفت و به آسمان شد. خداوند او را گفت:
 " اکنون که تو خود خاک آفرینش آدم بیاوردی، ساخته باش که مرگ آدم و فرزندان او نیز به دست تو انجام خواهد شد!" عزراییل گفت
:" یا رب! آنگه آدمیان مرا بس دشمن خواهند داشت و از من اندوهگین خواهند شد."
خدای تعالی بفرمود:
" غم مدار!که من مرگ ایشان را سببهای بسیار قرار دهم، سببهایی همچون غرق و آتش سوزی و قتل و بیماری و حادثه و دیگر اسباب مرگ تا ایشان مرگ را از سبب بینند و نه از تو."

آنگه خداوند بر خاک آدمی چهل روز باران اندوه بارانید و یکساعت باران شادی که آن یکساعت هم گاه مرگ بود که مومن را آواز فرا دهند: نترس و غمگین مباش که به دیدار پروردگارت میروی.

و گویند بر آن باران عشق ببارید تا آن خاک گل شد. آنگه گل آدم بپالایید و به کمال قدرت خود. از آنچه صافی بود انسان را بیافرید و از باقی مانده ی گل انسان درخت خرما(نخل) را بیافرید. از آنروست که حضرت محمد(ص) می فرماید:" درخت خرما را نکو دارید که آن عمه ی شماست."

گویند خداوند سر آدم از تربت کعبه بیافرید، و گردن او از تربت مدینه، و شکم او از تربت هند، و دو دست او از تربت مشرق، و دو پای او از تربت مغرب.

و گویند خداوند آدم را از خاک هفت زمین بیافرید. آنگه چون خواست که جان در او آرد جان را صدا کرد. جان گفت:"لبیک!" خداوند فرمود:" در این کالبد گِلی برو!" جان خواست داخل شدن اما در تنگنای آن کالبد بودنش سخت آمد و بیرون شد. گفت:" یا رب! اندرون این کالبد جایگاهیست بس کریه." دیگر بار خداوند او را امر کرد. دوباره داخل شد. نتوانست و بیرون آمد. سه بار دیگر او را امر کرد(پنج بار) تا سرانجام داخل شد و گویند جبرییل بیامد و آواز و موسیقی ای بس خوشنوا سر داد و جان، مست آن نوای بهشتی شد و به شیرینی آن تلخی و تنگی قفس بدن فراموش کرد و داخل زندان تن شد.

و گویند خداوند جان را از ناحیه ی سر وارد کالبد آدم کرد. جان حرکت کرد در بدن چونان آب در دریا تا اینکه به سینه رسید. چون جان به سینه رسید آدم عطسه ای کرد و سپس به سخن آمد برای اول بار و گفت: " الحمدلله!" خدای را این سخن بس خوش آمد و گفت: " خدایت بیامرزد و بر تو رحمت کند ای آدم! که همانا رحمت من بر خشم و غضبم پیش میگیرد و اولی ترست."

و آدم تولد یافت و خداوند امر کرد به همه ملایک تا گرد آیند خلقتی بس عظیم را به نظاره.(۳۴/بقره)

 

 

لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
لینک      


خداوند تعالی به آدم اسما خود و علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات را بیاموخت. سپس از فرشتگان خواست تا او را از این اسما آگهی دهند. آنها نتوانستند. و گفتند: "منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده ‏اى، نمى ‏دانيم" از آدم بخواست و او همه اسما را یک به یک بر شمرد. پس خداوند فرمود: "آيا به شما نگفتم كه من، غيب آسمانها و زمين را ميدانم؟! و نيز ميدانم آنچه را شما آشكار ميكنيد، و آنچه را پنهان ميداشتيد"(آیات 31،32 و 33)

 

 

لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 

 

لینک      


پس خداوند از همه فرشتگان  خواست تا در برابر آدم سجده کنند. همه سجده کردند الا ابلیس. که وا زد و گردنکشی کرد و تکبر کرد و حسادت ورزید. و او از کافران شد و از بهشت اخراج شد.(آیه ی 34/بقره)

و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده و خضوع كنيد!» همگى سجده كردند; جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد.

 

 مربوط از سوره ی اعراف:

لینک      


با رفتن ابلیس و اخراج او همه لوازم برای خوشبختی آدم فراهم آمد. خداوند او را فرمود که با همسرت به بهشت  داخل شو و در جوار رحمت الهی به شادمانی آنجا زندگی کن! اما زنهار! مبادا به آن درخت  نزدیک شوی یا از میوه اش چیزی برگیری که اگر چنین کنی از ستمگران خواهی بود.( برخی گویند آن میوه انگور است که عصاره ی آن هم مایه ی فتنه ایست برای بنی بشر و برخی گویند گندم)( آیه ی 35/بقره)

و گفتيم: «اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن; و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مى‏خواهيد، گوارا بخوريد; (اما) نزديك اين درخت نشويد; كه از ستمگران خواهيد شد.

 

لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
 

 

 

 

لینک      


اما ابلیس در چه حال بود. چون از بهشت اخراج شد کینه ی آدم به دل بگرفته میرفت و میرفت. به هر آسمان که میرسید او را به آسمان پایینتر پرت مبکردند و رفت و رفت تا به زمین رسید و زمین او را نخواست و به اعماق دریایش بیفکند. صد سال در قعر دریا زیست و سپس بیرون آمد به کریه ترین شکل و منکرترین صورت:اسود و ازرق و اعور" به هر چیزی که گذر میکرد آنرا آلوده مینمود و پلید و گندیده. و اگر آدمیان هیات او بدیدند بمردند.

و در اینحال بود احوال زندگانی شیرین آدم و جفتش حوا به گوش ابلیس رسید. حسادت همه وجودش در بر گرفته و کینه ی کهنه تازه گشت. و ابلیس خبر دار شد که بر آدم و حوا همه ی بهشت حلال و مباح کرده اند جز یک درخت که از میوه ی آن نبای برگیرند و اگر برگیرند...واینچنین بود که ابلیس دست به کار شد تا مگر انتقام خود از آدم بگیرد.(۳۴و۳۵/بقره)

 

 

لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
 
لینک      


گویند ابلیس به هر حیلتی بود دوباره به آسمان شد و سیصد سال پشت درهای بهشت بنشست تا مگر راه دخول یابد. اما نتوانست. تا اینکه روزی طاووسی را دید بر در بهشت که خرامان به غرور راه میرفت. ابلیس تا نزدیک او رفت و او را گفت:
"ای مرغ اراسته با اینهمه زینت و زیبایی. تو کیستی و تو را نام چیست؟"
طاووس گفت:" تو کیستی؟"
 ابلیس پاسخ داد:" من فرشته ای هستم از کروبیان که حتی لحظه ای از عبادت پروردگار باز نمانده ام. می خواهم به بهشت روم و بهشت را ببینم تا جد و جهد و رغبتم بر عبادت بیشتر شود. توانی حیلتی بیندیش و مرا ساعتی و فقط ساعتی به اندرون بهشت ببر!"
طاووس را که تعریف و تمجید ابلیس از ظاهرش خوش آمده بود و بر پوچی اش افزوده بود این فکر به سر افتاد که پیش مار روم و با همکاری او این فرشته را ساعتی و فقط ساعتی به بهشت راه دهم. پس به نزد مار رفت. مار ترسید از نافرمانی خدا اما ابلیس او را ضمان داد که قصد نیکو دارد. و مار قبول کرد و او را به بهشت برد.
 چون به مرغزار بهشت رسیدند ابلیس مار را گفت:" من در تمامی جایگاههای عالم خداوند را عبادت کرده ام، جز از درون تو. اجازت بده تا من به سر تو داخل شوم و باری هم از سر تو خدای را مدح و ستایش گویم. مار قبول کرد و ابلیس به سر مار اندر شد.
ساعتی گذشت و مار ابلیس را امر کرد به بیرون شدن. اما ابلیس بیرون نیامد. مار گفت: بیرون ای وگرنه تو را به زهر خویش هلاک کنم."
ابلیس گفت:"خموش وگرنه من تو را به نفس خویش هلاک کنم.
مار ماند با ابلیس اندر سر او. پس ابلیس در هیات مار به سوی آدم و حوا رفت.مار تا نزد آدم و حوا برفت.
 (بقره/۳۰ تا۳۹)
 
 
لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
 
 
لینک      


شیطان ابتدا زبان به سخن گشود و مدح گفت سعادت و خوشبختی ای را که عاید آدم و جفتش شده بود. از نیکوییهای بهشت گفت و نعمات آنرا ستایش کرد و سخن راند و راند تا اینکه ناگاه در میان این سخنان گریه آغاز کرد و اشک ریخت و نوحه کرد که ای دریغ و واحسرت که این نعمت را روزی پایان خواهد بود. دریغ از شما که مرگ گریبانتان را بگیرد. دریغ از آن شمایل نیکو که به گور بریزند، دریغ از اینهمه نعمت که زوالش رسد. و آنجنان گریه و نوحه کرد که آدم و حوا را دل گرفته شد و این بیم پدید آمد که اگر اینگونه باشد چه! و اگر آندو را از یکدیگر جدا کنند و آنها را از بهشت برانند و نعمتشان را پایانی باشد چه.
پس از شیطان پرسدیدند:" ایا راهی هست تا ما را در بهشت جاودان کند؟"
شیطان پاسخ داد:" آری از میوه ی آن درخت ممنوعه بخورید."
گفتند:"ما از آن نهی شده هایم."
ابلیس پاسخ داد:" خدا نمیخواهد از آن میوه بخورید چون نمیخواهد در بهشت جاودانه باشید. من خیر شما را می خواهم.از آن میوه بخورید و جاودان زندگی کنید."
آدم و حوا فریفته شدند و هر دو از آن میوه بخوردند.
تا میوه در دهان بگذاشتند فی الفور، حله ها و جامه های زیبا که بر تن داشتند از تنشان محو شد. تاجی که بر سرشان بود بیفتاد. زینتهای زرین از دستانشان گشوده شد کمر عزت از میانشان محو شد و برهنه گشتند و بی لباسی و پوششی(برهنگی از نخستین گناه آغازید). هر یک از خوف می گریختند به سویی و سعی میکردند تا خود را بپوشانند چرا که شرم داشتند از برهنگی شان. از برگ درختان بر می گرفتند و خود را می پوشانیدند. و آدم به سوی درخت انجیر شد و برگی از او برگرفت تا خود را بپوشاند. درخت شاخه اش را فراز کرد و آدم را به پنجه بگرفت. آدم می گریست و التماس میکرد: مرا بگذار و رها کن" درخت می گفت:"نه! من نه همچون توام که نافرمانی پروردگارم کنم."
ندا آمد:" ایا تو را و جفتت را نگفتم که از آن درخت نخورید. حال بیرون روید از بهشت."
پس او را از بهشت بیرون انداختند.
و حوا را بیرون کردند
و ابلیس را هم.
 
آدم از بهشت به سرندیب هندوستان هبوط کرد و حوا به جده هبوط کرد از آنروست که جده را به این نام می خوانند (جده در عربی به معنای جد می باشد که جمع آن اجداد به معنای نیاکان است.) مار به اصفهان و طاووس به میسان هبوط داده شد و ابلیس به همان جا که بود: قعر دریا.
و خداوند آنها را فرمود:"همگی در زمین بمانید تا مدتی معین. و زمین قرارگاه شما خواهد بود."(آیه ی36/بقره)

پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد; و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: «همگى (به زمين) فرود آييد! در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود. و براى شما در زمين، تا مدت معينى قرارگاه و وسيله بهره بردارى خواهد بود 

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
(حافظ)
 
 
لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 
 
 
لینک      


پس آدم و حوا از خداوند کلماتی آموخته بودند که از آنها استفاده کردند و سر به سجده گذاشتند به عجز خود و به گناه خود معترف شدند و توبه نمودند و توبه شان مقبول واقع شد.(37/38) آنها دعا کردند که:
 
لا اله الا اَنت/سُبحانَکَ و بِحَمدِکَ/ رَبَّنا عَمِلنا سُوءً و ظَلَمنا اَنفُسَنا/فَاغفِر لَنا/اِنَّکَ اَنتَ خَیرُ الغافِرین/ لا اِلهَ اِلّا اَنت/سُبحانَکَ و بِحَمدِکَ/ رَبَّنا عَمِلنا سُوءً و ظَلَمنا اَنفُسَنا/و تُب عَلَینا اِنَّکَ اَنتَ التَّوّابُ الَّرَحیم
 
خدایی جز خدای یگانه نیست او پاک و پاکیزه است و بخشنده و مهربان خدایا! ما به خویشتن ظلم کردیم! تو ما را ببخش! که تو نیکوترین بخشایندگانی! توبه مان را بپذیر که تو رحیم و توبه پذیری!
و خداوند آندو را دوباره به درگاه لطف و عنایتش راه بداد و گناهشان بر آنها ببخشود.
 
اما ابلیس نه عذر خواست و نه توبه کرد. تکبر نمود و جبر اختیار کرد و گفت: الهی حال که تو مرا گمراه کردی من نیز تا دنیا برقرار است به هزاران هزار ترفند بندگانت را از راه حق گمراه خواهم کرد. و او گمراه شد و گمراه ماند
 
سپس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت; (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت; چرا كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است. (37/بقره)
  
گر گناهی کردم و دارم خداوندا ببخش
گر گنه را عذر می ارم خداوندا ببخش
اوحدی
 
 
 
لینک مربوط از سوره ی اعراف:
 

خلقت حوا

اولین کودک زاده میشود

 
 
لینک      


گویند روزی شیطان سر راه موسی علیه الرحمه قرار می گیرد و میگوید: ای موسی صبر کن تا تو را هزار و سه نصیحت کنم! موسی می گوید مرا از آن کس که می بایست نصیحت شده است.
درین هنگام جبرئیل بر موسی نازل شده و می فرماید: خدای تعالی تو را فرموده تا بگذاری ابلیس از این هزار و سه پند، سه پندش را بگوید. موسی روی به شیطان کرده و می فرماید: از آن هزار و سه پند، سه پند را بگو تا بشنوم.
شیطان می گوید: اول از همه هرگاه خواستی کار خوبی بکنی در انجام آن عجله کن زیرا من تمام تلاشم را می کنم تا تو را از انجام آن منصرف کنم. دوم اینکه هر گاه خشمگین شدی وضعیت و موقعیت خود را تغییر بده زیرا من سعی می کنم تا خشم را بر اراده تو مسلط گردانم. سوم اینکه از انجام گناه های کوچک ابا کن چون من با این خرده گناهان تو را به گناهان بزرگ می کشانم. 
در پایان شیطان به موسی میگوید: حال که خداوند تو را اجازه داده است تا به نصایح من گوش سپاری و من نیز تو را پند فرمودم تو نیز در قبال آن پیامی از من به خدا برسان و از او بخواه تا از من درگذرد و به بارگاه خود راه دهد.
موسی پیام شیطان را به خدای تعالی می رساند و خداوند می فرماید: ابلیس را بگو او را تنها با یک شرط می آمرزم و آن این است که به مزار حضرت آدم در سرندیب رفته و بر تربت او سجده کند.
و شیطان هنگامی که پاسخ خداوند را می شنود تکبر کهنه و دیرینه اش به جوش می آید و در پاسخ می گوید: من به ان آدم که زنده بود سجده نکردم حالا چگونه به خاک او که با زمین یکی شده سجده کنم؟ نه هرگز این کار را نمی کنم!
و شیطان یا غرورش بر ما نه که بر خود ستم کرد!
 
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود
(حافظ)
 
 
 
 
لینک      


 
بنی اسراییل نوادگان حضرت یعقوب هستند. حضرت یعقوب را اسراییل خوانند از آن رو که کلمه ی اسراییل به معنی بنده ی خدا می باشد(اسر:بنده، ایل: خدا) و بنی اسراییل یعنی فرزندان اسراییل. از آیه ی 40 سوره ی بقره سخن از بنی اسراییل به میان می آید و خداوند آنها را خطاب قرار داده و میگوید: نعماتی را که به شما عطا کردم به یاد بیاورید چرا که آنها بارها و بارها گرفتار نسیان شدند و نعمات خداوند را از یاد بردند. و یک به یک آن نعمات را بر می شمرد.
 
اى فرزندان اسرائيل! نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به ياد آوريد!(۴۰/بقره)
اى بنى اسرائيل! نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به خاطر بياوريد; و (نيز به ياد آوريد كه) من، شما را بر جهانيان، برترى بخشيدم. (47/بقره)
 
 
 

بنی اسراییل:

مایده:

چهل سال سرگردانی

بنی اسراییل در بیابان 

بقره:

بنی اسراییل در چنگ فرعون
تولد موسی(ع)
نجات از چنگ فرعون
وعده ی موسی با خدا
الواح موسی(ع)تورات 
مَن، سلوی و آب:
ورود به شهر و طلب عفو
حکم شنبه
 
 
 
 
 
 
 
لینک      


سپس می گوید: به عهدهایتان وفا کنید. اگر با کسی پیمانی ببستید بر سر پیمان بمانید و وفا کنید تا منهم پیمان خودم درقبال شما را عملی کنم. وفا خواهید، وفا کنید و به قول خود و به پیمان خود وفا کنید که این از نشانه های مومنان است.
اوفوا بعهدکم و اوف بعهدکم.
در دنباله خداوند خطاب به بنی اسراییل( در حقیقت خطاب به تمام انسانها) می فرماید: نماز را به پا دارید، زکات را بپردازید. حق را لباس ِ باطل مپوشانید. حق را پنهان مکنید. آیات مرا به بهای اندک مفروشید، تقوا پیشه کنید و زیبا تر از همه اینکه: از سرمایه هایی به نام "صبر و نماز" یاری بگیرید (45/بقره) تا زندگانی دنیا بر شما صعب میاید و تاب تحمل سختیها داشته باشید.
 
 به پيمانى كه با من بسته‏ايد وفا كنيد، تا من نيز به پيمان شما وفا كنم.( و در راه انجام وظيفه، و عمل به پيمانها) تنها از من بترسيد! (40)
 نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)! (43) و از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى‏پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى‏شود; و نه غرامت از او قبول خواهد شد; و نه يارى مى‏شوند. (48/بقره)
 
 
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
(حافظ)
 
 لینک مرتبط از سوره ی نحل:
عهد
 
 
 
لینک      


بنی اسراییل به بردگانی تبدیل شده بودند در چنگال ظلم و ستم فرعون و آل فرعون. به بدترین عذاب شکنجه می شدند. پسرانشان را گلو می بریدند و دخترانشان را به بردگی و خدمت وا می داشتند. چرا که فرعون خوابی دیده بود و در عالم رویا دیده بود که آتشی از زمین اریحا و اذراعات برآمدی و در مصر افتادی و فرعون و قوم او را می سوختی.
در پی این رویا معبران را بخواند و تعبیر خوابش را بخواست.
آنها گفتند:
 " شخصی از بنی اسراییل خواهد بود که مملکت تو بر دست وی فرو شود احتاط باید کرد."
فرعون دستور داد:
"  آنها را به بردگی بگیرید و به بندگی بدارید تا مقصور و مسجون باشند."
پس قوم بنی اسراییل را از شهرهایشان به مصر آوردند و به بردگی گرفتند. فرعون دستود داد هر چه فرزند پسر از میان قوم آنها زاده شود او را بکشند و هر چه دختر زاده شود به بندگی گیرند.
پس این روال و این ظلم بزرگ پیش گرفتند و به چند سالی کشتار ادامه یافت تا اینکه کار به جایی رسید که از بنی اسراییل حتی یک مرد هم نمانده بود که کارهایشان را انجام دهد و همه دختران و زنانی بودند که به کنیزی گرفته شده بودند. پس فرعون ماند بدون حتی یک برده ی بنی اسراییلی که برایش کار کند و کوش بسازد و بردگی اش کند. برای اینکه کسی را داشته باشد که کارهایش را انجام دهد فرمان داد تا قتل پسران بنی اسراییل را یک سال در میان کنند. طوری که به سالی همه پسرها را می کشتند و سال دیگر کشتار قطع میشد.
 
به ياد آوريد! آن زمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهايى بخشيديم; كه همواره شما را به بدترين صورت آزار مى‏دادند: پسران شما را سر مى‏بريدند; و زنان شما را (براى كنيزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اينها، آزمايش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.
(۴۹/بقره)
 
 
 
 

لینک:

مایده:

چهل سال سرگردانی

بنی اسراییل در بیابان 

بقره:

تولد موسی(ع)
نجات از چنگ فرعون
وعده ی موسی با خدا
الواح موسی(ع)تورات 
مَن، سلوی و آب:
ورود به شهر و طلب عفو
حکم شنبه
 
 
 
لینک      


 
از قضای روزگار برادر موسی -هارون-در یکی از سالهایی به دنیا آمد که قتل  عامی وجود نداشت. اما موسی(ع) در آن سالی متولد شد که سال قتل عام بود. گویی پروردگارش میخواست به او بگوید که بهترین نگهدار اوست و از گاه تولدش برایش زمزمه کند: "نترس و اندوهگین مباش " را.
عاملان فرعون به کشتن نوزاد آمدند. پس خداوند به مادر موسی وحی کرد که او را به رود نیل بیندازد و او را نجات داد.(۴۹/بقره)
 
 لا تخف و لا تحزن!
 
 لینک مرتبط:
مایده:

چهل سال سرگردانی

بنی اسراییل در بیابان 

در رحلت هارون

در رحلت موسی(ع)

اعراف:

موسی در قصر فرعون

امتحان فرعون و قومش

وعده ی موسی با خدا
نزدیکی تورات و قران

گوساله پرستان

 
 
 
 
 
 
لینک      


نعمت بعدی که خداوند از آن یاد میکند شکافته شدن دریاست.
موسی و بنی اسراییل چون در جفاهای فرعون درمانده بودند  امر آمد از خدای به موسی که بنی اسراییل را از مصر بسوی دریا ببر تا فرعون بر اثر شما بیاید تا همه را در دریا هلاک کنم."
موسی با قوم به بهانه ی آنکه ما عید می کنیم، حلی و حلل قبط وا خواستند و بر تن کردند و از شهر خارج شده و به سمت نیل رفتند.
 
فرعون چون خبردار شد لشکر بزرگی فراهم کرده از پی آنها براه افتاد. لشکر موسی ششصد نفر بود و لشکر فرعون چنان که هزار هزار سوار بود و میمنه و همچنان میسره و ساقه و قلب و غیره. از پی موسی  رفتند تا به دریا رسیدند و شب شد و فرعون دستور داد که صبر کنند تا روز شود و آنگه بتوانند موسی و قومش را ببینند و به آنها حمله کرده همه را اسیر بگیرند و به مصر بازگردند.پس فرود آمدند.
 
لشکر موسی را چون چشم بر فرعون بیفتاد وحشت در دل بیفتاد و خواست تا زهره بچکد. پس خداوند ابر سپیدی بفرستاد در میان دو لشکر حایل، آنسان که نه فرعونیان موسی را دیدند و نه بنی اسراییل را چشم بر فرعون افتاد.
 
شب سپری گشت و روز شد. چون روز آمد جبرییل امد و امر کرد از خدای تعالی  که:"بنی اسراییل را بگوی تا به سلامت از دریا بگذرند."
موسی ایشان را آگاهی داد از وحی رسیده. اما بنی اسراییل مردمانی بودند بدخوی و شکوه گر. بهانه گرفتند: که:" ما میترسیم که هلاک شویم."
موسی گفت:" مترسید که دریا مسخر ماست: باور نمیکنید پس نگاه کنید."
 
آنگاه یوشع بن نون را فرمود تا بر اسب نشیند و به دریا بتازد. چنین کرد. وقتی که بازگشت سم اسبش تَر نشده بود چنانکه گویی به آب نشده است. پس قوم را فرمود :" به دریا شوید". نشدند و گفتند :"یوشع منزلت دارد و مرد خداست او میتواند از دریا گذر کند و ما نمی توانیم."
جبرییل وحی آورد که:"ای موسی عصای خویش به آب زن تا دریا شکافته شود آنگاه از دریا عبورکن"
 
موسی عصا برگرفت و به دریا زد. به اذن خدا دریا بشکافت و دو شقه گشت و راهی باز شد گشاده از میان دریای بسته.
 
هله موسی زمان
 گَرد بر آر از دریا
(مولانا)
 
موسی گفت:"به در شوید و از دریا عبور کنید"
گفتند:"ما ترسیم که هلاک شویم که راه تنگ است و ما خلق انبوهیم."
موسی عصا به دریا زد و دوازده راه پدید آمد از آنجا که بنی اسراییل را دوازده فرقه و سبط بود. پس هر سبط از یک راه به راهی می توانست رفتن.
 
بنی اسراییل گفتند:"دوازده راه است و ما یکدگر را نتوانیم دید. اگر دیگر سبط را هلاک افتاد ما از کجا بدانیم؟"
موسی عصای خود بر دریا زد و آب دریا طاق شد و به آسمان رفت طوری که هر سبط ، سبط دیگر را میتوانست دیدن.
 
بنی اسراییل گفتند:"کف دریا خیس است و گل آلود نمیتوانیم برویم."
پس بادی بیامد و زمین خشک شد چنان که موسی عصا را به زمین میزد و گرد و خاک به هوا میشد.
گرد از دریا بر آوردم عیان
تا رهیدیت از شر فرعونیان
(مولانا)
 
و بنی اسراییل همگی از دریا به در شدند به حول و قوه ی الهی.
 
لشکر فرعون دیدند که بنی اسراییل در دریا داخل شد. فرعون نیز چون این معجز بدید گفت:"نگاه کن که دریا از هیبت من بشکافت!!"
 
چون به دریا اندر شدند امر آمد دریا را که:"فراهم شو!" پس دریا بسته شدن آغازید.
فرعون چون مرگ را نزدیک خود دید و تا غرقه شدن راهی نداشت، خواست که شهادتین سر دهد. جبرییل مشتی گِل در دهان او کرد و آب بیامد و او در ساعت هلاک شد.

و به خاطر بياوريد هنگامى را كه دريا را براى شما شكافتيم; و شما را نجات داديم; و فرعونيان را غرق ساختيم; در حالى كه شما تماشا مى‏كرديد(50)

بیا کامروز چون موسی عمران
 به مردی گرد از دریا برآریم
همه شب چون عصا افتاده بودیم
چو روز آمد چو ثعبان بیقراریم
  (مولانا)
 
 
 لینک مرتبط:

بنی اسراییل:

مایده:

چهل سال سرگردانی

بنی اسراییل در بیابان 

بقره:

بنی اسراییل در چنگ فرعون
تولد موسی(ع)
وعده ی موسی با خدا
الواح موسی(ع)تورات 
مَن، سلوی و آب:
ورود به شهر و طلب عفو
حکم شنبه
 
لینک      


خداوند موسی را امر کرد به سی روز روزه و سپس سی روز را به چهل روز افزایش داد. پس از چهل روز روزه داری شب چهلم موسی به کوه طور رفت تا وعده ی دیدار پروردگار را لبیک گوید. چون بازگشت بنی اسراییل را دید که گوساله پرستی اختیار کرده و تمام معجزات خداوند ازجمله شکافته شدن دریا و عصا و ید بیضای موسوی را فراموش کرده مدهوش صدای گوساله ی زرینی شدند که به دست آدمی ساخته شده بود.
 
 به ياد آوريد هنگامى را كه با موسى چهل شب وعده گذارديم; (و او، براى گرفتن فرمانهاى الهى، به ميعادگاه آمد;) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نموديد; در حالى كه ستمكار بوديد. (51)سپس شما را بعد از آن بخشيديم; شايد شكر (اين نعمت را) بجا آوريد. (52)
 

چون چشم خدای بین نداری ، باری

خورشید پرست شو نه گوساله پرست

 (ابوسعید ابالخیر)
 
 لینک مرتبط:

بقره:

بنی اسراییل در چنگ فرعون
تولد موسی(ع)
نجات از چنگ فرعون
الواح موسی(ع)تورات 
مَن، سلوی و آب:
ورود به شهر و طلب عفو
حکم شنبه
مایده:

چهل سال سرگردانی

بنی اسراییل در بیابان 

در رحلت هارون

در رحلت موسی(ع)

اعراف:

موسی در قصر فرعون

امتحان فرعون و قومش

وعده ی موسی با خدا
نزدیکی تورات و قران

گوساله پرستان

 
 
 
 
لینک